بلوغ اجتماعی و تأثیر عوامل مؤثر بر آن در نوجوانی

بلوغ اجتماعی از آن جهت که قالب و سازنده‌ی شخصیت انسان برای پذیرفته شدن و مقبول بودن است و مرحله‌ای می‌باشد که با توجه به آن شخصیت و اعتبار فرد ارزش‌گذاری می‌شود دارای اهمیت فراوانی است
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 56 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 87

بلوغ اجتماعی و تأثیر عوامل مؤثر بر آن در نوجوانی

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

کلیات پژوهش


مقدمه

بلوغ اجتماعی از آن جهت که قالب و سازنده‌ی شخصیت انسان برای پذیرفته شدن و مقبول بودن است و مرحله‌ای می‌باشد که با توجه به آن شخصیت و اعتبار فرد ارزش‌گذاری می‌شود دارای اهمیت فراوانی است.

بلوغ اجتماعی و تأثیر عوامل مؤثر بر آن در نوجوانی، با توجه به اهمیت نوجوانی از نظر استقلال‌یابی، هویت‌یابی و خطرپذیری به این علت که می‌تواند چشم‌اندازی را ترسیم کند تا با ارزش بخشیدن و آگاهی دادن نسبت به این عوامل بتوان از خطرات و موانع عدم بلوغ اجتماعی کاست؛ مهم و دارای تأمل و تفکر است.

در این پژوهش سعی شده است برخی از این عوامل تأثیرگذار مورد بررسی قرار بگیرد.

این پژوهش در پنج فصل تنظیم گردیده است که مباحث زیر را مورد بررسی قرار داده است:

فصل اول: کلیات پژوهش، فصل دوم: شرح برخی از مفاهیم مرتبط با بلوغ اجتماعی و نوجوانی، فصل سوم: روش پژوهش، فصل چهارم، جداول و داده‌های آماری و فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری.

مقولات و مباحث مربوط به بلوغ اجتماعی و نوجوانی در این پژوهش را مسلماً نمی‌توان محدود به این مختصر دانست، آنچه در این پژوهش آمده تنها قطره ای است از اقیانوس گرچه هنوز در باب بلوغ اجتماعی و نوجوانی بسیار جای سخن است، با این امید که بی‌فایده نباشد.

بیان مسئله

نوجوانی دورانی حساس، پرتنش و سرشار از فراز و نشیب است؛ گذرگاهی از کودکی به سوی بزرگسالی، مملو از ترس و امید، خوشحالی و غم و پر از تعارض و تناقض می‌باشد. دوره‌ای است که فرد به الگوپذیری از فرهنگ و جامعه می‌پردازد.

پایه‌ها و ریشه‌های بلوغ اجتماعی در نوجوانی کاشته می‌شود و همراه با رشد انسان تکامل می‌یابد. بلوغ اجتماعی مرحله‌ای است که فرد احساس هویت می‌کند و خود را دارای اعتبار و شخصیت می‌داند، می‌تواند با دیگران تعامل سازگار برقرار کند، به استقلال و خودکفایی برسد، وارد داد و ستدهای مالی و دارای شغل شود، هنجارها و ارزش‌های جامعه در او درونی شده باشد و نقش‌های متناسب با این هنجارها و ارزش‌ها را بپذیرد.

در صورتی که تمام عوامل تأثیرگذار بلوغ اجتماعی نظیر: خانواده، اجتماع، آموزش و پرورش فرهنگ، گروه همسالان و… در نوجوانی به طور متعارف و بی‌هیچ خلل و مشکلی برای فرد مهیّا باشد، می‌توان انتظار داشت متقارن با پایان دوره نوجوانی به طور نسبی فرد دارای بلوغ اجتماعی شده باشد.

فرد بالغ سهم خود را در روش و منش زندگی باور و در رفتارهای خود احساس مسئولیت دارد، مفهوم زندگی اجتماعی و نقش اجتماعی را درمی‌یابد و از خودمحوری و «من‌فردی» گذر کرده و «من جمعی» در او شکل می‌گیرد.

فردی که بلوغ یافته باشد از نظر روانشناختی متعادل و سازگار بوده و برای پذیرش و قبول مسئولیت‌ها در جوانی و نیز داشتن شغل آماده خواهد بود.

شخصی که از نظر اجتماعی به بلوغ رسیده باشد توانایی بهتری در حل مسائل خود دارد و انتظار موفقیت‌ در کارهایش بیشتر خواهد بود.

عدم طی شدن موفق بلوغ اجتماعی فرد را دچار احساس سردرگمی، بی‌هویتی، ناسازگاری، نارضایتی از خود، افسردگی و عدم اعتماد به نفس می‌کند.

خانواده عنصری مهم و حیاتی در نوجوانی و بلوغ اجتماعی می‌باشد و می‌تواند پایگاه محکمی برای نوجوان باشد. گروه همسالان نیز به علت همانندسازی‌های نوجوان و اینکه بیشتر وقت وی با همسالان در مدرسه گذرانده می‌شود مهم جلوه می‌کند.

با توجه به اهمیت ویژه‌ای که نوجوانی برای خودکفایی، استقلال و پذیرش مسئولیت در جوانی دارد و با درنظر گرفتن این مطلب که بیشتر مشکلات و معضلات جوانان که به شکل مانع در راه موفقیت آنها ظهور می‌کند ریشه در نوجوانی و بلوغ اجتماعی آنان دارد این موضوع به عنوان موضوع پژوهش انتخاب شود.

محقق درنظر دارد در حوزه روانشناسی اجتماعی و با استفاده از نظریه یادگیری اجتماعی «بندورا» تأثیر عوامل محیطی بلوغ اجتماعی را در نوجوانان مورد تحقیق و پژوهش قرار دهد.

«اهداف تحقیق»

الف) هدف کلی: بررسی و شناخت عوامل مؤثر بلوغ اجتماعی در بین نوجوانان دختر منطقه 2 به منظور تقویت عوامل مؤثر بلوغ اجتماعی در نوجوانی.

ب) اهداف جزیی:

1 ـ بررسی و شناخت عوامل اجتماعی مرتبط با بلوغ اجتماعی.

2 ـ بررسی و شناخت عوامل فرهنگی مرتبط با بلوغ اجتماعی.

3 ـ بررسی و شناخت عوامل روانشناختی مرتبط با بلوغ اجتماعی.


ضرورت و اهمیت تحقیق

با توجه به اینکه ایران کشوری دارای بافت اجتماعی جوان است و اکثریت هرم سنی را جوانان و نوجوانان تشکیل داده‌اند و با عنایت به این مطلب که مشکلات جوانی اغلب ریشه در خوب طی نشدن مسیر نوجوانی دارد اهمیت بلوغ اجتماعی مطرح می‌شود زیرا شکل‌گیری هویت و انسجام شخصیت فرد که از موضوعات اساسی و مهم بلوغ اجتماعی است در نوجوانی آغاز می‌شود.

انتظار می‌رود یک فرد بالغ بعد از اتمام نوجوانی از نظر اجتماعی تا حدودی به استقلال و خودکفایی رسیده باشد که بتواند امور مربوط به خود را سرپرستی و اداره نماید.

بلوغ اجتماعی یک روند و فرآیند است که اگرچه در طول حیات آدمی وجود دارد و با رشد انسان تکامل می‌یابد دارای فراز و فرودهایی است که در نوجوانی اهمیت بسیاری دارد.

نوجوان در این دوران به دنبال تجربه کردن و فراگیری محیط اطرافش است و کمک والدین را خیلی پذیرا نیست می‌خواهد بیاموزد، تجربه کند و احساس کند که می‌تواند، از آنجا که خانواده اولین نهادی است که فردالگوپذیری را در آن آغاز می‌کند رکن مهمی در بلوغ اجتماعی محسوب می‌شود. خانواده در بلوغ اجتماعی و در دوران حساس نوجوانی می‌تواند با درایت، آگاهی صبر و آرامش کوره‌راه‌های این مسیر پرتعارض را هدایت کند و از این طریق عزت‌نفس، تحمل، شهامت رویارویی با مسائل و اعتماد به نفس را در آنها تقویت کند.

عوامل دیگری نظیر گروه همسالان، رسانه‌ها، آموزش و پرورش و….در بلوغ اجتماعی حائز اهمیت است و با توجه کردن به آنها از طریق فرهنگ‌سازی و اشاعه آن می‌توان درگذار از نوجوانی به جوانی و بلوغ اجتماعی مؤثر بود.

فرضیات یا سوالات اساسی:

ـ به نظر می‌رسد بین تحصیلات فرد و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین تحصیلات پدر و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین تحصیلات مادر و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین شغل پدر و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین درآمد خانواده و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین رشته تحصیلی فرد و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین سن فرد و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین گروه همسالان و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین سلامت جسمی فرد و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین نوع مدرسه و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین تعداد افراد خانواده و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین عضویت در گروه‌های اجتماعی و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین ساعات تماشای تلویزیون و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین مطالعه و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین رفتن به سینما و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین استفاده از اینترنت و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می‌رسد بین آداب و رسوم و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

ـ به نظر می رسد بین نوجوانی و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.

تعاریف

سن: منظور از سن عمر و سال‌هایی است که از زمان تولد فرد می‌گذرد و با معرف‌هایی نظیر روز، ماه، سال و مانند آن شناخته می‌شود که در اینجا منظور محقق سال است و از سه طبقه ذیل خارج نمی‌باشد:

1) کمتر از 16 سال 2) از 16 تا 17 سال 3) بیشتر از 17 سال

خانواده: گروهی از افراد است که با پیوندهای خونی، ازدواج و یا فرزندخواندگی با یکدیگر مربوط بوده، یک واحد اقتصادی را تشکیل دهند و بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی است و با معرف‌هایی نظیر تعداد اعضای خانواده، نقش اعضای خانواده و نظایر آن شناخته می‌شود که در اینجا منظور محقق تعداد اعضای خانواده است که از سه طبقه ذیل خارج نمی‌باشد:

1) کمتر از 4 نفر 2) از 4 تا 6 نفر 3) بیشتر از 6 نفر

تحصیلات: منظور آموزش و یادگیری به صورت آکادمیک و مرحله به مرحله می‌باشد و با معرف‌هایی نظیر نوع مدرک، سطح مدرک و نظایر آن شناخته می‌شود که در اینجا منظور محقق سطح مدرک است و از سه طبقه ذیل خارج نمی‌باشد:

1) کمتر از دیپلم 2) از دیپلم تا لیسانس 3) از لیسانس به بالا

درآمدخانواده: منظور مجموع دارایی‌های مالی خانواده در ماه است که با معرف‌هایی نظیر مقدار درآمد، نوع درآمد، زمان درآمد و نظایر آن شناخته می‌شود که در اینجا منظور محقق مقدار درآمد می‌باشد که از سه طبقه ذیل خارج نیست:

1) کمتر از 150 هزارتومان 2) از 150 تا 250 هزارتومان
3) بیشتر از 250 هزار تومان

شغل: منظور عمل و کاری است که در ازای انجام آن مزد دریافت می‌شود و با معرف‌هایی نظیر، نوع شغل، ساعت انجام شغل و نظایر آن شناخته می‌شود که در اینجا منظور محقق نوع شغل است که از سه طبقه ذیل خارج نمی‌باشد.

1) آزاد 2) دولتی 3) سایر


فصل دوم:

شرح برخی مفاهیم مرتبط با بلوغ اجتماعی و نوجوانی

مقدمه:

بلوغ اجتماعی مهمترین جنبة رشد آدمی است تا آنجا که برخی از صاحبنظران سیاسی آن را مقدم بر بلوغ سیاسی دانسته اند. انسان رشد یافتة اجتماعی آماده است تا با دنیای اطراف خود و با جامعة انسانی رفتاری متعادل برقرار سازد و بر آموخته های خود بیافزاید، از نظر ذهنی به تجزیه و تحلیل می پردازد و به دنبال كشف حقایق پنهان در مسائل مختلف است.

نوجوانی معبری است كه در صورت هدایت صحیح و حمایت آگاهانه
می تواند شرایط بهنجار بلوع اجتماعی را فراهم كند زیرا در نوجوانی است كه هویت، استقلال و مسئولیت پذیری رنگ می گیرند و به صورت سؤالات و دغدغه های اساسی ذهنی هوشیار نوجوان را به غلیان می آورند و در صورت یافتن پاسخ مناسب شخصیتش شكل می یابد و می تواند از هویت، استقلال و شخصیتش دفاع كند.

نوجوانان در هیاهوی «من كیستم؟» به دنبال اعتبار بخشیدن به خود می باشند، از والدین فاصله می گیرند، دوستانشان به اندازه خانواده مهم می شوند، به خطر كردن و هیجانات جدید رغبت نشان می دهند، به رویا پردازی دست
می زند، به تجربه كردن آنچه از آن منع می شوند علاقه مندند و همة این مسائل موضوع نوجوانی و بلوغ اجتماعی را در درجة بالایی از اهمیّت قرار می دهند.

فرآیند اجتماعی شدن از آ ن جهت كه انتقال دهندة ارزشها و هنجارهای مورد قبول فرهنگ و جامعه به افراد است در جریان بلوغ اجتماعی نقش مهمی دارد. و خانواده نیز به عنوان اولین نهاد اجتماعی در نوجوانی جریان اجتماعی شدن، فرهنگ پذیری و جامعه پذیری جا یگاه مهم و با ارزشی محسوب
می شود ؛ كه برخورد مناسب، دقیق و هوشمندانة خانواده را می توان دلیل مهمی برای بهنجاری یا نابهنجاری نوجوانان و حتی جوانان دانست.

با توجه به اهمیت دوران نوجوانی و بلوغ اجتماعی در این فصل سعی شده به شرح برخی از مفاهیم مرتبط با نوجوانی و بلوغ اجتماعی بپردازیم.

1- اجتماعی شدن ( Socialization )

اجتماعی شدن فرآیندی است كه فرد از طریق آن قالبها، ارزشها و رفتارهای مورد نظر فرهنگ و جامعه خود را می آموزد. اجتماعی شدن به انسان راه های زندگی كردن در جامعه را می آ موزد، به او شخصیت می دهد و ظرفیت های او را در جهت انجام وظایف فردی به عنوان عضو جامعه توسعه می بخشد. (1)

«ساموئل كینگ» اجتماعی شدن را كیفیتی می داند كه بر اثر آن انسان مبدل به عضو فعال جامعه ای می شود كه در آن به دنیا آمده است. (2)

در بارة اجتماعی شدن انسان «چارلز هارتون كولی» جامعه شناس امریكایی می گوید كه طبیعت انسانی فرد فقط بر اثر ارتباط و تماس دائمی با سایرین بوجود می آید او به «خود اجتماعی» توجه دارد كه بر اثر تصور انسان از قضاوت سایرین نسبت به او پدید می آید كه خود اجتماعی نتیجه ا حساس خودی و صمیمیت افراد در جامعه است.(3)

به نظر «مید» فرد وقتی اجتماعی شده است كه معنا و نحوه به كارگیری هر یك از ارزشها، هنجارها و مدل های فرهنگی شدن او در سطح عمیق تر و كاملتر صورت گرفته و در نتیجه چنین فرآیندی (درونی سازی ارزشها و هنجارهای اجتماعی) احتمال همنوایی او با محیط اجتماعی- فرهنگی كه فرد در آ ن زندگی می كند بیشتر خواهد شد.(4)

از طریق یادگیری و درونی كردن فرهنگ انسان موفق می شود برای خویش شخصیت كسب نماید. در حقیقت از طریق تكامل اجتماعی موجود در فرآیند اجتماعی شدن است که شخص می تواند یك موجود انسانی معتبر باشد در نتیجه این فرآیند فرد احساس هویت می كند. یك فرهنگ ممكن است در شرایط واحدی امكان انتخاب عمل را به افراد بدهد كه این امر نیز به نوبه خود
می تواند به راه های گوناگون بر فرآیند اجتماعی شدن مؤثر واقع شود.(5)

باید اشاره كنیم كه اجتماعی شدن حالت كاملاً نسبی دارد زیرا تابعی از شرایط فرهنگی است و عوامل متعددی در آن دخالت دارد، مثلاً در یك جامعة كم تحرك و ساده، اجتماعی شدن منحصراً توسط خانواده صورت می گیرد و ارزشها و سنن محدودی به فرد منتقل می شود و عوامل تعیین كنندة موقعیت اجتماعی یا فرد، جنس، سن، قدرت بدنی، توارث و نسبت های خانوادگی است.

در اجتماعات پر تحرك و پیشرفته جریان اجتماعی كردن كاملاً پیچیده است و در چارچوب نهادهای اجتماعی و توسط سازمانهای گوناگون صورت می گیرد و خانواده نقش انحصاری ندارد.(6)

فعالیت روانی كودك بیشتر تحت تأثیر روابط اجتماعی اوست كودكی كه از ابتدا در پی محبت كردن وجلب محبت دیگران و نزدیك شدن به بزرگسالان است نشان می دهد كه اجتماعی شدن به طور ذاتی در او وجود دارد این اجتماعی شدن همزمان با ارتباط فرد با اعضای خانواده، قوم، قبیله، ملت و سایر انسانها در طول عمر او باقی می ماند، تغییر می یابد، رنگ می با زد و رنگ می گیرد و بعضی مواقع محدود می شود و در موارد دیگر گسترش
می یابد. (7)

ما نمی توانیم وابستگی روانی خودمان را به اجتماعی شدن انكار كنیم هیچ انسانی نمی تواند بدون فرآیند اجتماعی شدن زندگی كند.(8)

درجة اجتماعی شدن در فعالیت افراد خود را نشان می دهد حتی می توان از حالات ظاهری فرد مثل طرز نگاه كردن به دیگران، طرز صحبت كردن و… هم به این مسئله پی برد و تا حدودی می توان از رفتارهای فرد از میزان رشد اجتماعی او آگاه شد. (9)

همزمان با تولد نوزاد فرآیند اجتماعی شدن آغاز می شود و همزمان با رشد كودك ارزشها، هنجارها، نوع معاشرت، آداب و رسوم، فرهنگ و ….. را
می آموزد و در جنبه های مختلف زندگی خود اجرا می كند.

از نظر «پارسنز» اجتماعی شدن كودك كه توسط خانواده انجام می شود در حقیقت تداوم و استحكام نظام اجتماعی جامعه را كه حیاتش وابسته به آن است تضمین می كند. پارسنز خانوادة هسته ای را مؤسسه ای می داند كه وظیفه انتقال هنجارها و ارزشها به كودك را به عهده داشته و این ارزشها از طریق نقشهایی كه والدین در خانواده و جامعه ایفا می كنند به كودك القا می شود. وی می گوید: «بر حسب تصور برخی از روانشناسان چنانچه فرض كنیم كه اساس شخصیت انسانی به طور زیست شناختی، مستقل از درگیری آن با نظام اجتماعی معین می شود دیگر احتیاجی به سازمان و نهاد خانواده برای تولید مثل نمی باشد اما وجود خانواده از آن نظر ضروری است كه شخصیت انسانی از آن طریق زاده نمی شود بلكه از طریق فرآیند اجتماعی شدن ساخته می شود خانواده ها منابع مهمی هستند كه شخصیت انسانی را از این طریق تولید
می كنند.» (10)

جنبه های اجتماعی شدن شامل موارد متعددی می شود بعضی از موارد آن شامل:

– استقلال و مراقبت شخصی (شامل رفتارهای Self-care ، مراقبت از خود، حل مشكل، قاطعیت ورزی و……)

– قوانین حاكم بر خانه (جلوگیری از آسیب رساندن به خود و دیگران و اشیاء هم از نظر جسمی، روانی و اجتماعی)، مسئولیت پذیری، ا یفای نقشهای خاص و……)

– رفتارهای مبادی آداب (پیشگیری از رفتارهای تجاوز به حقوق دیگران، احترام به اتوریته ها، پذیرش آداب اجتماعی و استفاده از كلمات و جملات مؤدبانه رایج در فرهنگ و جامعه).

– رفتارهای اجتماعی مناسب (كنترل خشم نسبت به دیگران و اشیاء، مردود دانستن هرگونه خودخواهی و عدم موفقیت، مردم آمیزی، دوست یابی، قرار گرفتن در گروه های هم سن و سال و پیوستن به انجمن ها و گروه های مختلف، جامعه پذیری و ……). (11)

در اجتماعی شدن نوجوان متناسب با جنسیت نوجوان و نوع روشهای تربیتی والدین تفاوتهایی وجود دارد.

«پیاژه» دریافت كه دختران و پسران نوجوان تحمل یكسانی در پذیرش قوانین ندارند. دختران تحمل بیشتری در برابر نگرشهایشان در مورد قوانین دارند و رضایت بیشتری در مواردی كه استثناء وجود دارد، دارند و با ابداعات و نوآوری ها راحت تر سازگار می شوند در حالیكه پسران بیشتر مجذوب شرح منطقی و جزئیات قوانین می شوند. زنان بیشتر از مردان احتمال دارد كه در توقعات و انتظارات شغلی شان محدود شوند و بیشتر به مشاوره تمایل دارند كه بدین ترتیب اصولاً نقشهای جنسی آینده آنها به طور سنتی رشد
می كند. (12)

در مورد سبك تربیتی نیز والدین، نوجوانان پسر خود را بیشتر تحت كنترل انتقاد و تنبیه قرار می دهند، پسران بیشتر تنبیه بدنی می شوند ولی دختران بیشتر تنبیه كلامی می شوند، البته سوگیریها و ارزشهای والدین در اتخاذ سبكهای تربیتی مؤثر است. پدران رفتارهای ابزاری از قبیل استقلال در پذیرش مسئولیت های شخصی و همنوایی با استانداردهای خارجی، قاطعیت ورزی و حل مشكل، كنترل ابزار عواطف و مراقبت از خود، كفایت شخصی، ابتكار و رقابت مخصوصاً در پسرانشان تأكید دارند ولی مادران بیشتر بر رفتارهای مقبول جامعه، روابط بین فردی و فداكاری به خصوص در دخترانشان تأكید می كنند. از طرفی طبق تحقیقات، هر والدین بر فرزند هم جنس خود تأثیر گذاری بیشتر و در تربیت آن نقش مهمتری دارد.(13)

2- مفهوم و نشانه های رشد و بلوغ اجتماعی (Social development)

رشد آدمی دارای جنبه های متفاوتی چون رشد جسمی یا بدنی، رشد ذهنی كه شامل: رشدعاطفی، اخلاقی، شناختی و اجتماعی است می باشد. تشخیص رشد اجتماعی به مراتب از رشد ذهنی هم دشوارتر است.(14)

كودكان همزمان با رشدعاطفی از نظر اجتماعی نیز رشد می كنند، وقتی كودكان بزرگ می شوند به سمت عدم وابستگی حركت می كنند آنان عقایدشان را در مورد خود یا دیگران در بازی ها و برقراری ارتباطات به آزمایش
می گذارند. به نظر می رسد كه حركت به سوی عدم وابستگی در فرآیند بلوغ و بزرگ شدن نهادینه می شود بلوغ اجتماعی به یادگیری محدودیت ها بستگی دارد گام های كودك به سوی استقلال اغلب با خطرات و تجارب جدید به مبارزه طلبیده می شود.(15)

شاید بتوان گفت رشد اجتماعی مهمترین جنبه رشد هر شخص است آدمی هر چقدر كه بیشتر می آموزد و بیشتر تجربه می اندوزد بیشتر به این واقعیت پی می برد كه از راه مبادله عواطف و احترام با دیگران است كه رضایتش بدست می آید و روز به روز بیشتر تعیین می كند كه احساس مفید بودن و خوشبختی به اندازه رشد اجتماعی او بستگی دارد. برای بیشتر مردم رشداجتماعی كم كم در طول زندگی طبیعی و در برخوردهای باتجربه ها حاصل می گردد و همان كیفیتی است كه در اصطلاح «كمال یا پختگی» نامیده می شود. (16)

از نظر اجتماعی به كسی رشدیافته می گویند كه كاملاً به شكوفایی رسیده باشد یعنی به سطحی از مهارت ها در روابط اجتماعی دست یافته باشد كه بتواند به راحتی با مردم سازگاری داشته باشد و با آنها زندگی كند. (17)

در رشد اجتماعی فرد رشد و نمو لازم برای برقراری روابط اجتماعی را بدست آورده و یاد می گیرد كه با معیارهای گروه، خلقیات و سنتها همنوایی كند و بتواند با جامعه اش ارتباط و تعاون داشته باشد. (18)

نتیجه رشد اجتماعی نیز افزایش ظرفیت و قابلیتهای افراد برای تعامل مؤثر بین فردی در سطح جامعه با وسعت و سرعت بیشتر می باشد.

همچنین از نظر ذهنی نیز با هرگونه تعاملی بر دانش و اندوخته های افراد افزوده می شود.(19)

« وایتزمن » نشانه های یك انسان رشدیافتة اجتماعی را چنین بیان می كند:

1-استقلال: یعنی توانایی انجام كارها بدون كمك گرفتن از دیگران.

2-پذیرش مسئولیت: سرباز نزدن از انجام كارها، مبارزه با مشكلات و درگیر شدن با آنها.

3-روابط و سازگاری با دیگران: احساس وحدت اجتماعی و برقراری روابط با دیگران و همكاری با آنها.

4-آینده نگری: داشتن ذهنی توانا در پیش بینی و برنامه ریزی امور زندگی.

5-میانه روی: متعادل نگه داشتن لذت ها، كامیابی ها و حتی كارها و عدم افراط و تفریط در كارها.

6-امیدواری و خوش بینی: داشتن روحیه ای قوی در موضع گیری مسائل اساسی زندگی و حركت به سوی نیك ورزی بشری.

7-شوخی و بذله گویی: داشتن روحیه با نشاط در موقعیت های نامطلوب زندگی، درك خنده دیگران و جدی نگرفتن آنها.(20)

موفقیت در رشد اجتماعی بیشتر از هر چیزی به كوشش و خواست هر فرد بستگی دارد اما عواملی وجود دارد كه حتماً در آن تأثیر دارد: پدر و مادر، خانواده ، معلمان، دوستان، قهرمانان كه به جهتی مورد ستایش هستند،
می تواند الگوی زندگی هر كسی را تشكیل دهد، همین طور كتابها، مجلات و
فیلم هایی كه می بیند از جمله عواملی است كه بر رشد اجتماعی افراد تأثیر
می گذارد.(21)

* انتظار می رود همزمان با طی شدن مراحل رشد جنسی و جسمی، انسان از نظر اجتماعی نیز رشد یافته شود، و این مرحله ای است كه در ابتدا با شناختن مفهوم خوب و بد شروع می شود و به استقلال و خودكفایی، آینده نگری، شخصیت، هویت و ….. ختم می گردد.

1-3- مفهوم نوجوانی (youth)

نوجوانی یك دورة انتقالی از وابستگی كودكی به استقلال و مسئولیت پذیری جوانی و بزرگسالی است. در این دوره نوجوان با دو مسأله اساسی درگیر است: بازنگری و بازسازی ارتباط با والدین و بزرگسالان و جامعه و بازشناسی و بازسازی خود به عنوان یك فرد مستقل. رفتار فرد در این دوره گاه كودكانه و گاه همانند بزرگسال است در طول این دوره معمولاً تعارضی بین این دو نقش در فرد مشاهده می شود. معیار اصلی قضاوت مردم در بارة بلوغ بیشتر همان تحولات جسمی و جنسی فرد است.

عمده ترین تغییر در این دوره رشد ظرفیت جدید، یعنی رشد جنسی و امكان تولید مثل زیستی است. با این همه دورة نوجوانی را نمی توان تنها با تحولات جسمی و جنسی تعریف كرد.(22)

«میلر نیوتون»، در كتاب نوجوانی، نوجوانی را این گونه تعریف می كند: «نوجوانی دوره فرآیندهای رشدی انتقال از كودكی به بزرگسالی است این فرآیند جنبه های گوناگونی دارد: اول رشد و نمو سازمان عصبی مغز كه نمود آن در تحول فرآیندهای شناختی، عاطفی و رفتارها مشاهده می شود، دوم رشد فیزیكی كه شامل رشد اندازه های بدنی و تغییر در نیم رخ جسمی است، سوم رشد نظام جنسی یا تولید مثل شامل جسمی و رفتاری، چهارم رشد احساس «خود» به عنوان یك بزرگسال یا یك انسان مستقل و خود راهبر، پنجم كسب موقعیت بزرگسالی در گروه اجتماعی یا فرهنگ، ششم رشد كنترل رفتاری خود در تعامل با جامعه». (23)

نوجوانان در برخورد با والدین و جامعه برخوردی ناپایدار و غیرقابل پیش بینی دارند.

با وجود اینكه نوجوانان نقش عمده ای در خانواده و جامعه ایفا می كنند، این دوران بسیار كمتر از سایر مراحل زندگی مورد مطالعه قرار گرفته است.(24)

نوجوانی رهایی از وابستگی های كودكانه به والدین و بزرگسالان و دست یابی به استقلال و خودكفایی در عرصه های گوناگون زندگی است. این استقلال شامل تأمین اقتصادی و كسب دانش و مهارتهای كافی برای پاسخگویی به الزامات بزرگسال بودن در جامعه است. رشد فرد در این دوره باعث می شود كه بتواند وارد دادوستدهای اجتماعی با بزرگسالان بشود و امكان رابطة صمیمانه جنسی با جنس مخالف را نیز بدست آورد. این دوره با توانایی شیوه های رضایت بخش عمل در برخورد با گروه های مختلف ( از خانواده تا كل جامعه) همراه است. (25)

رشد دورة نوجوانی تا حدی مستقیماً نتیجة بلوغ جسمی و جنسی و تا حدی دیگر ناشی از انتظارات و رفتار خانواده، جامعه و فرهنگ است اگر چه بلوغ جسمی و جنسی محرك فرآیند انتقال به بزرگسالی است، اما ساختار اجتماعی و فرهنگی است كه واسطة این انتقال است. بلوغ اساساً در مغز رخ می دهد و مغز به عنوان عضو جهت دهندة رشد و رفتار انسان است. مغز به غیر از هدایت رشد و نمو بدن و نظام باز تولید، فرماندهی رفتار كودك برای جدایی از وابستگی و حركت به سوی استقلال را بر عهده دارد اما بدون تردید عملكرد مغز متأثر از عواملی مانند جریانهای هورمونی، سازمان روانی فرد و
زمینه های اجتماعی- فرهنگی است.

مفهوم نوجوانی تا اوایل قرن بیستم با مفهوم علمی جدید امری ناشناخته بود. اولین نوشتة تحقیقاتی در مورد رشد نوجوانی در سال 1904 توسط «استانلی هال» منتشر شد، او كه شدیداً تحت تأثیر نظریات «داروین» قرار داشت با استفاده از همان الگو نظریه ای در مورد رشد روانی در بلوغ ا رائه كرد.(26)

به نظر «هال»: «نوجوانی تولدی تازه است زیرا صفات عالیتر و كاملتر انسان در آن متولد می شود. كیفیتهای جسمی و روحی كه در این دوره ظاهر
می شود بسیار تاره تر است. كودك از گذشته دوری می آید و به آن باز
می گردد؛ نوجوان ویژگی نوشدن دارد و آخرین دستاوردهای نژاد او در وی برجسته می شود رشد فرد كمتر جنبه تدریجی دارد، بلكه بیشتر حالت افت و خیز دارد و حاكی از برخی طوفانها و فشارهای دوران كهن است كه در آن لنگرگاه های قدیمی درهم می شكست و جایگاههایی در سطح بالاتر فراهم
می شد. (27)

«ارنست جونر» كه پیرو نظریات فروید بود نوجوانی را نوعی بازپیدایی مجدد دوران بلوغ اولیه قلمداد كرد.(28)

اهمیت دوران نوجوانی از سویی به علت رشد همه جانبه قوای جسمانی است كه در مدت كمی به رسیدگی جنسی منتهی می شود و از سوی دیگر به علت بسط و گسترش استعدادهای روانی است كه به شخصیتی كامل و اجتماعی می رسد. در این سال ها همان طور كه «ماندونس» روانشناس فرانسوی آن را به خوبی نشان داده است همه چیز در تغییر و دگرگونی است. رشد جسم كه قبل از مرحلة سوم كودكی به طرز محسوسی به كندی گرائیده بود در اوایل این دوران به سرعت افزایش می یابد. هوش نظری در نیمه دوم این دوران به مرحله كمال خود می رسد و به نوجوان امكان درك قوانین منطقی و ارزشهای هنری، اخلاقی، دینی و اجتماعی را می دهد. (29)

از دیدگاه جامعه شناختی بعد از رشد جسمی، نوعی كندی رشد اجتماعی در دوران نوجوانی وجود دارد از این دیدگاه شخص باید پیش بینی كند همچنان كه جامعه پیچیده تر می شود این كندی و عقب ماندگی بیشتر می شود و نوجوان از نظر ساختمانی تا مرحله بزرگسالی اقتدار می یابد و بویژه موقعیت نوجوان از نظر جامعه شناختی توسط چهار نیرو تعیین می شود: «كاریابی حرفه ای، پذیرش موقعیت و وضعیت خود، تشكیلات با نفوذ و اكتساب فرهنگی». (30)

2-3- مراحل نوجوانی

در خصوص طول دورة نوجوانی اتفاق نظر كاملی بین روانشناسان وجود ندارد. آنان طول این دوره را از چهار تا سیزده سال دانسته اند؛ اما در آثار جدیدتر روانشناسی معمولاً سنین 11 الی 13 تا 18 الی 20 سالگی را دوره نوجوانی به حساب آورده اند. واقعیت این است كه آغاز و پایان و طول این دوره در دختران و پسران، جوامع مختلف و بین طبقات گوناگون اجتماعی نیز همانند یكدیگر نیست. اكنون در اكثر جوامع و بویژه در میان افراد شهرنشین، دورة تحصیلی نوجوانان طولانی تر شده است، دستیابی به استقلال ا قتصادی دیرتر حاصل می شود و جدایی از والدین و تشكیل زندگی مستقل با تأخیر قابل توجهی همراه است. رسیدن به استقلال در 18 تا 20 سالگی و در موارد نسبتاً زیادی در 20 تا 25 سالگی امكان پذیر می شود. (31)

دورة نوجوانی از 12 سالگی كه متوسط سن بروز بلوغ جنسی و جسمی دختران و پسران است تا 20 سالگی سن متوسط دستیابی به استقلال و خودكفایی و شكل گیری هویت «خود» است در نظر گرفته می شود این دوره به سه مرحله تقسیم می شود:

1- مرحلة اول شروع یا مرحلة فاصله گرفتن نوجوان از وضعیت پیشین (12-14 سالگی): بروز رشد جسمی و اولین نشانه های بلوغ نوعی تمایل طبیعی برای فاصله گرفتن كودك از بزرگسالان، بخصوص والدین را به همراه
می آورد این تمایل می تواند در بستن در حمام یا اتاق خواب توسط كودك یا در محرمانه جلوه دادن تغییرات بدن مشاهده شود. این رفتارهای محرمانه و اختصاصی، نقش روانی- اجتماعی مهمی در پایان دادن به وابستگی های كودكانه قبلی به والدین و سایر بزرگسالان ایفا می كند، بدون این فاصلة روانی و اجتماعی كودك قادر نخواهد شد تا گامهای آزمایشی اولیه را برای استقلال و رسیدن به بزرگسالی بردارد. كودكان محروم از عواطف گرم و دوستانه خانوادگی، كودكان خانواده های آشفته، كودكان خانواده های مستبد و كودكان مبتلا به محرومیتهای فرهنگی و اجتماعی ممكن است این فاصله گیری طبیعی را تا اندازه ای گسترش دهند كه مقدمه ناسازگاری ها و دشواری های شدید بعدی آنان شود، اما در كودكان عادی این فاصله تا آنجا گسترش می یابد كه به كشف هویت و جنسیت و سایر جوانب رشد «خود» در آنان منتهی شود.(32)

2- مرحلة دوم: مرحلة جدایی برای تدارك استقلال (15-17 سالگی): این مرحله كه هسته اصلی نوجوانی و مشكلات آن است با رشد بدنی و جنسی همراه است و سطح عالیتری از ادراك «خود» را تجلی می دهد. این دوره معمولاً یك جدایی روحی، فكری، ارزشی و رفتاری بین نوجوان با والدین و بزرگسالان است و زمینه های ذهنی استقلال را برای او فراهم می آورد. در همین مرحله انسجام جنبه های مختلف بدنی و جنسی و تصور از خویش به صورت هدایت واحد شكل می گیرد و پاسخگویی به سؤال اساسی «من كیستم؟» بتدریج در ذهن نوجوان تحقق می یابد. نوجوانان متعلق به خانواده های از هم پاشیده و محیط های اجتماعی- فرهنگی ناسالم به دلیل فقدان شرایط مناسب برای
شكل گیری هویت و شخصیت مطلوب دچار نابهنجاری ها و انحرافها می شوند و در خطر ورود به بزهكاریهای نوجوانی و یا سایر اختلالهای گوناگون شخصیتی قرار می گیرند. در این مرحله علاوه بر مسأله رشد شخصیتی و اخلاقی یك نیاز اساسی دیگر، یعنی كسب دانش و مهارتهای لازم برای اشتغال یا برای ادامه تحصیل به عنوان یك نیاز مهم در تعلیم و تربیت نوجوانان مطرح می شود. رشد هماهنگ نوجوانان در تمام زمینه ها و شكل گیری هویت منسجم و مستقل، ضرورتی انكارناپذیر در تعلیم و تربیت این مرحله است.(33)

3- مرحلة سوم مرحله نهایی یا مرحلة ورود مجدد در مناسبات اجتماعی به صورت بزرگسال (18 تا 20): هرگاه رشد نوجوان در مراحل پیشین به گونه ای نسبتاً بهنجار صورت گرفته باشد در این مرحلة آخر نوجوانی بتدریج به صورت یك فرد مستقل و خودكفا در مناسبات خانوادگی، آموزشی، شغلی، اجتماعی و فرهنگی ایفای نقش می كند و در چنین صورتی می توان امیداوار بود كه مراحل رشد و پرورش او به درستی انجام شده و او آماده است تا زندگی جوانی و بزرگسالی را با موفقیت آغاز كند و ثمرات رشد و پرورش بیست ساله را در تداوم زندگی خویش آشكار نماید. در این مرحله بیشتر دختران در جا معه ما ازدواج می كنند و بیشتر پسران با گذشت دوران خدمت سربازی نقش اجتماعی خود را به عهده می گیرند؛ برخی نیز به كار و تولید و خدمات گوناگون روی می آورند یا تحصیلات خود را در دانشگاه ها و مراكز آموزش عالی ادامه می دهند.

برای افرادی كه روی هم رفته از رشد طبیعی برخوردار بوده اند این آخرین مرحله نوجوانی و سالهای جوانی، كه حدوداً ده سال طول خواهد كشید، سالهای بسیار خجسته و پرشور و شوق خواهد بود؛ اما نوجوانانی كه ورود مجدد آنان به مناسبات اجتماعی به دلیل عدم انسجام هویت و كم توانائیهای خود آنان یا به سبب محدودیتها و نارسائیهای بخشهای مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی با شكست مواجه می شود، گرفتار ابهام و اغتشاش روحی و سرگردانی دوره جوانی خواهند شد.(34)

لیویز (Lewis) در مطالعه ای كه در مورد نوجوانی و رشد اجتماعی نوجوان انجام داد نوجوانی را به سه دوره تقسیم کرد و برای نوجوان در هركدام از این دوره ها ویژگی های خاصی را مطرح نمود. او دریافت كه خود سازماندهی و رشد اجتماعی در هركدام از این دوره ها كاملاً با یكدیگر متفاوت می باشد. او چنین بیان كرد كه دورة اول نوجوانی كه از 13 تا 15 سالگی
می باشد مصادف است با آشفتگی نقشها، پسرفت طبیعی و یك وابستگی شدید دوجانبه، طغیان مجدد اختگی، پدیدار شدن مجدد عقدة ادیپ و ضعف نسبی ایگو. مرحلة میانی نوجوانی كه از 15 تا 18 سالگی می باشد همراه با خود شیفتگی فزاینده، نوساناتی در عاشق شدن و همچنین در غم و ماتم و پدیداری وضوح نسبی در نقش های تعیین شده برای نوجوان می باشد.

مرحلة نهایی نوجوانی شامل پدیدار شدن، همخوانی ایگو، تعارضات ساختار یافتگی شخصیت، ایجاد انتخاب های جنسی نوجوانی، از بین رفتن خود بزرگ پنداری برای دستیابی به اهداف محدود و در نهایت نیاز به یافتن جایگاه خود در جهان می گردد، این دوره از 18 تا 20 سالگی می باشد.(35)

نوجوان در دورة دوم زندگی قادر است به تنهایی زندگی خود را اداره كند، قدرت بدنی او افزایش می یابد و مفهوم و درك وی نیز فزونی می یابد و تحولات شناختی گسترده ای در او رخ می دهد. در این مرحله كودكان موجودات اجتماعی می شوند و بلوغ شروع می شود. در زمان بلوغ كودك دستخوش تولد دوباره ای می شود. همچنین «روسو» معتقد است كه نوجوانی معادل با شروع زندگی اجتماعی واقعی است و نقش محیط در رشد اجتماعی نوجوان سازنده است.(36)

شركت در گروه اجتماعی اساس حرمت خود و ا عتماد به نفس اغلب نوجوانان را تشكیل می دهد؛ افزون بر این روابط دوستانه با گروه همگنان نقش كلیدی مهم دیگری نیز در جنبه ای از تحول اجتماعی در طی نوجوانی ایفا
می كند كه آن هم جستجوی هویت شخصی است.(37)

* در واقع نوجوانی و بلوغ اجتماعی در تبادل با یكدیگر می باشد و برهم تأثیر متقابل دارند.

3-3- خصایص و ویژگی های نوجوانی

1- خصایص جسمانی یا حركتی: آهنگ رشد جسمی در نوجوانی سریعتر می شود، علائم جسمی و روانی جنسی ظاهر می شود، رشد قد به نهایت خود می رسد و وزن افزایش می یابد و رشد حركتی تا حدی كند می شود.(38)

2- خصایص عاطفی: نوجوانی دوره حساسیت است. سرگردانی عاطفی، دگرگونی و تغییرپذیری و تناقض هیجانات، تنوع خویی و تفكرات رویایی و خیال پردازی، پدیداری عواطف انتزاعی مثل فداكاری و دفاع از ستمدیدگان، حالات ناامیدی، اندوه و ناراحتی های روانی، تكوین عواطف شخصی، مستقل ساختن خود از والدین، دوستی با همسالان و همجنسان، توجه زیاد به جلب مقبولیت همسالان و بالاخره بوالهوس و دم دمی مزاج بودن از خصایص عاطفی نوجوانی است. (39)

3- خصوصیات ذهنی یا عقلی نوجوان: رشد ذهنی و قدرت یادگیری در دورة نوجوانی پیشرفتی شگرف دارد و «موریس دویس» این دوره را گسترش سریع افق فكری نام نهاده است. مهمترین نشانه های رشد ذهنی عبارتند از: قدرت استقلال، خیال بافی و رشد تفكر صوری یا انتزاعی. (40)

رشد تفكر انتزاعی علاوه بر واقعیت ها، فرضیه و امكان ها را نیز شامل
می شود. توانایی های تازه نوجوان در مفهوم سازی و استدلال انتزاعی در بارة احتمالات فرضی حائز اهمیت زیادی ا ست؛ زیرا بدون داشتن تفكر انتزاعی در سطح بالایی توانایی تفكر در بارة مسایلی كه با اشیاء واقعی جهان ارتباط ندارند یادگیری موضوع هایی چون ریاضی و كاربرد استعاره در شعر غیرممكن است. تغییرات شناختی در كمك به نوجوان برای كنار آمدن با تقاضاهای پیچیده شغلی و تربیتی نقش مهمی دارد و بسیاری از جنبه های رشد نوجوانی نظیر تغییر در ماهیت روابط بین والدین و فرزندان، بروز خصوصیت شخصیتی، برنامه ریزی آیندة تحصیلی و هدف های شغلی، توجه به مسائل سیاسی، اجتماعی و ارزشهای فرهنگی و حتی ایجاد حس هویت شخصی، همگی به شدت تحت تأثیر پیشرفتهایی شناختی قرار دارند. از طرف دیگر آگاهی نوجوان از تفاوت بین وضع موجود و وضع ممكن به سركش شدن او كمك
می كند و با تصور دنیایی بهتر از آنچه هست و خلق آرمان شهرهای خیالی درمی یابد كه غالباً آنچه موجود است چیزی كم دارد بنابراین نسبت به ارزشهای پیشین و موجود زبان به اعتراض می گشاید و با اندیشه ها و تخیلات بلند پروازانه به استقبال ماجراجویی ها می رود. انتقاد سرسختانه نوجوانان از نظام های سیاسی، اجتماعی، مذهبی و اشتغال ذهنی آنان به ساختن نظام های جانشین كه اغلب هم از مرحله حرف تجاوز نمی كند تا حدودی طبیعی و متناسب با رشد شناختی آنها است. با توجه به ویژگی های دوران نوجوانی والدین در برخورد با آنها باید بسیار سنجیده عمل كنند.(41)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *